2006/05/09

بمبِ ديپلماتيك

خب بالاخره اتفاق افتاد. انگار بايد عادت كنيم وقايعی را در اين دولت ببينيم كه برایِ هر دولتِ ديگر حتا در شرايطِ مشابه و حتا از سویِ كسانی كه يك روز منتقد بودند و حالا در جاي‌گاهِ دولت قرار دارند، شكل و شمايلی از تابو را نمايش می داد. مدت‌ها قبل در يك يادداشت نوشته بودم كه رابطه با آمريكا يكي از همان تابوهااست كه در اين دولت شكسته خواهد شد. و البته چه خوب كه اين اتفاق در دولتِ خاتمي نيفتاد وگرنه اين مردِ بزرگ حالا يك افترایِ بيش‌تر را به تحمل می‌نشست. اما چنان كه كه می‌بينيد خيلی چيزها كه برایِ شرايطِ پيشين حرام بوده امروز مباه است و حلال و باور كنيد اين قضيه‌یِ ورزش‌گاه‌ها و خانم‌ها هم اگر در شرايطِ به‌تر مطرح می‌شد و راي‌زنی‌هایی از پيش‌تر با يعض كسان انجام می‌گرفت حالا آقایِ احمدی نژاد محبوب‌تر از پيش شده بود؛ هرچند گمانِ بدبينانه‌یِ من اين است كه روشِ او در طرحِ مسايل به محبوب شدن و مظلوم‌شدنِ او می انجامد. معلوم است. او می‌خواست به خانم‌ها آزادی بدهد اما ديگران مخالفت كردند. حالا بگذريم كه چرا آزادی‌ها اين روزها فقط در حيطه‌یِ جنسيت معنا پيدا مي‌كند. بی چاره محمدِ خاتمي. بگذريم كه گذشتني است. اين مباه و حلال حالا به تابویِ اصلی منتهی شده؛ ارتباط با آمريكا در عالی‌ترين سطحِ دو كشور. يك نامه. اگر يك روز عدمِ اجازه به مك فارلن برایِ ورودِ به سرزمينِ ايران باعث شد رفسنجاني لقبِ‌شجاعت بگيرد، حالا سينه‌چاكانِ آقایِ احمدی‌نژاد او را به خاطرِ اين نامه شجاع و پر تهور می‌داننند. اين‌جا فقط سوآلِ من اين است چه‌طور يك عمل برایِ يك نفر شجاعت است و برایِ ديگری چنان سخيف، زشت، منفور و بحران‌ساز كه رييسِ جمهورِ يك مملكت را برایِ قرار نگرفتن در كنارِ رهبرِ ايالاتِ متحده از ايستادن در عكسِ يادگاریِ سرانِ هزاره محروم كند.
بی شك ما انتظارِ اتفاقاتِ زيادی را خواهيم كشيد، فقط اميدوارم بوش ديگر حماقت‌های‌اش را در اين مورد هم تكرار نكند و اجازه بدهد همه‌چيز مسيرِ درست‌اش را طي كند. البته چنان‌كه گفتم خيلی برایِ احمدی‌نژاد بد نخواهد شد. هر عكس‌العملی كه بوش نشان دهد به نفعِ اواست. اگر پاسخِ مثبت دهد كه او شجاع‌تر و متهورتر لقب خواهد گرفت و اگر پاسخِ منفي كه همان اتفاقِ توپ در زمين حريف تكرار خواهد شد. ما خواستيم مذاكره كنيم، آن‌ها نپذيرفتند. می‌بينيد كه اين ترفندِ پوپوليستی اين روزها در سياستِ داخلی چه‌قدر رواج پيدا كرده فقط يك چيزِ ديگر من نمی‌دانم چرا همه با كارهایی كه در دولت‌هایِ‌گذشته شده اين‌قدر مشكل دارند. سری به ميدانِ پارسِ جنوبی بزنيد. انگار دولتِ نهم تصميم گرفته انقلاب را از ابتدا تاويل كند.
يا علی!





سهام و عدالت
خنده‌‌دارتر از اين نيست كه وزيرِ آی‌سی‌تیِ مملكت اعلام كند دارنده‌گانِ فيش‌هایِ تلفنِ هم‌راه طیِ يك طرحِ عدالت‌محورانه و مردم‌گرايانه سهام‌دارِ مخابرات خواهند بود. بي‌چاره كسانی كه نظريه‌هایِ بورس را پي‌ريزی كردند؛ اين روزها چه عذابي مي‌كشند زيرِ خاك. يك نفر بگيد چه اصراری است كه تجربه‌هایِ كمونيستی در يك كشورِ اسلامی دوباره كاری شود. به قولِ دوستانِ عصرِ ارتباط، اين اصرار بر اختراعِ چرخ آن هم به شكلِ مربع از كجا می‌آيد. آقايان بی شك اطلاع دارند كه موبايل يك وسيله‌یِ مصرفی است. به اندازه‌یِ كافی عمل‌كردِ بعضِ دوستان اين كالا را به يك كالایِ‌سرمايه‌یی تبديل كرده، حالا كه به هر صورت از جمله واگذاریِ بي‌حدو حصرِ سيم‌كارت‌هایِ‌دولتی كمی از قيمتِ بازارِ آزادِ آن كاسته شد، اين سهام‌داری آيا باعث نمی‌شود كه دوباره تبِ سرمايه‌گذاری در اين كالايِ مصرفی با وجودِ اقتصادِ هشل‌هفتِ اين ملك وضعيتِ تلفنِ هم‌راهِ كشور را بيش از پيش به سمتِ ناهنجاری هدايت كند. اين سهام‌داری؛ شما بخوانيد كلاهِ شرعی برایِ مردمِ مملكت (راستی چه‌قدر اين روزها مردم مردم مهم شده‌اند و چه‌قدر دل‌سوز برایِ مردم پيدا شده، نيست در اين بيست و هفت سال دل‌سوزی نبوده!!) تنها حرص برایِ برخورداری از سهامِ را بينِ مردانِ فرصت طلبِ پول دار افزايش می دهد چرا كه برایِ سودآوری بيش‌تر در حيطه‌یِ سهام بايد سهامِ بيش‌تری داشت. شما بخوانيد سيم‌كارت‌هایِ بيش‌تر. خب چه اهميت دارد كه ديگری نمی‌تواند از بازارِ آزادی كه دوباره درست می‌شود، سيم‌كارتِ موردِ نيازش را با قيمتِ واقعی تهيه كند. به درك شما پول نداريد؛ زنده‌گی نكنيد. پول داريد، سهام‌دارِ مخابرات بشويد. مثلِ منِ دلال. شما شامِ شب نداريد و با خونِ دل پولی تهيه كرده‌ايد برایِ سيم‌كارت؛ به وزير مراجعه كنيد، البته ترجيحا در برابرِ دوربين‌هایِ بيست‌وسی. اين عدالت به سبكِ ايرانِ 85 است.
يا علی!

2006/05/08

دوم

در آغازِ صبحِ چشم‌های‌ات پرنده‌یی است كه پرستشِ گام‌های‌ات را آهسته می‌كند. باران هم كه پشتِ پنجره اعتصاب كرده باشد، خميازه آفتاب را از ساعت و صبحانه می‌دزدد. بيدار شو! ترانه‌ها را مرغانِ مهاجر با خود بردند.

2006/05/03

يكم

من كه شبيهِ خوابِ‌ تو نيستم. چرا برایِ بهانه‌هایِ خسته‌گی‌ات، آغوشِ مرا می‌جويی؟ يا اعتراف كن خرابِ انحصارِ حضورِ منی!

2006/04/16

تولدِ مهربانی

تصوراَش را بكن! مردی در جهان وجود دارد كه خداوند به او گفته اگر تو نبودی جهان را نمی‌آفريدم. و حالا اين مرد در راسِ مكتبی قرار دارد كه من هم به آن منتسب هستم. خدا می‌داند كه با همه‌یِ ناچيزی چنان از احساسِ بالابلندیِ اين انديشه لب‌ريزاَم كه می‌توانم جهان را به انگشتانه‌یی بگردانم. به شكلِ وحشت‌ناكی نگرانی‌ام ناپديد می‌شود؛ نگرانی‌ام از عالم و آدم وقتی فكراَش را می‌كنم كه تنها نيستم. ديگر چه می خواهم وقتیِ انتهایِ انسانيت را در مدارِ يك اسوه و الگو در تمامِ آن‌چه مكتب و روش می‌نامم در زنده‌گی دارم و هرچه پيش‌تر می‌روم، بيش‌تر می‌خواهم كه بروم و كاری بكنم. از فرطِ اين همه انرژی بی‌شك كسی به جهان نااميد نخواهد بود. پس تولدِ مردی شايسته‌یِ لولاك لما خلقت‌الافلاك و هم‌چنان مردی كه بنيان‌گزارِ مذهبِ عاشقی است را برایِ شراكتِ جمعی در اين حجمِ بی‌بديلِ خرسندی و لب‌خند و صلح و آرامش و انرژی تبريك می‌گويم.
يا علی!

2006/04/12

باش‌گاهِ هسته‌یی

يكم؛ خب به ميمنت و شادمانی ايران هم به باش‌گاهِ هسته‌ییِ جهان پيوست. برایِ من كه خبرِ خوبی است، نه از آن جهت كه در بوق و كرناي كرديم كه مي‌توانيم و از اين مزخرفات و نه از آن جهت كه درگيرِ يك بازیِ ابلهانه‌یِ جهاني شده‌ايم و بايد بتوانيم و باز از اين مزخرفات. نه بل‌كه تنها از اين جهت كه تلاشِ دانش‌مندانِ ما بعد از سال‌ها به نتيجه رسيد و البته منظورم از سال‌ها اوايلِ سالِ هشتادوچهار نيست.
پس لطفا اين حركتِ ملي را به پاي هياتِ حاكمه‌یِ فعلي نچسبانيد. اين يك اتفاقِ ملي است. شما را به خدا قاتيِ عوام‌فريبی‌هاي‌تان نكنيد كه اين روزها ديگر شوراَش در آمده. باور بفرماييد ما هم اندازه‌یِ شما و بل‌كه بيش‌تر مملكت‌امان را دوست داريم و می‌خواهيم در جهان با افتخار زنده‌گی كنيم و از جمله‌یِ افتخارات يكي‌ش همين دست‌يابي به دانشِ برتر است و البته شاخصه‌هاي ديگري هم دارد. مثلِ اين‌كه سياستِ‌ خارجي‌مان چنان ننمايد كه هم‌چنان تروريست‌مان بدانند و دشمنِ جهان. در حالي كه می‌دانيم ما دوست‌دارترين‌ها براي جهان‌ايم. يا مثلا همه‌چيزمان در خارج حل بشود و در داخل هنوز لنگِ يك شغلِ درِ پيت باشيم و شكم‌هامان را به دست گرفته علمِ مبارزه در جهتِ عدالتِ اجتماعي (بخوانيد؛ شكم‌هاي سير و عدالتِ‌شكمي) برافرازيم و هم‌چنان زندانيِ سياسي هم داشته باشيم. فراموش نكنيم می‌خواهيم آزادترين و مترقي‌ترين و باگذشت‌ترين و مهربان‌ترين و عادل‌ترين حكومتِ جهان را بر مبنایِ شانِ دينِ نبوي برقرار كنيم. پس بهانه‌هایِ بی‌خود و مصلحت‌هايِ مصلحتی ممنوع.
دوم؛ نمی‌دانم چرا از وقتی اين كاريكاتورها را در مجله‌هايِ اروپایی از پيام‌برِ مهربانی و صلح ديده‌ام، احساسِ احترام و كرنش و غلامی‌ام در برابرِ مقامِ بی‌ماننداَش بيش‌تر و بيش‌تر شده است. اصلا انگار حواس‌آم نبود، شايد هم حواس‌امان نبود كه پيام‌بری داريم و چون گفته‌اند عدو شود سببِ خير.. پس ناگهان ياداَم افتاد كه چه مظلوم‌تر از پيام‌بر نداريم در اين عصرِ قحطِ شب‌نم و بركت. برایِ من امسال به هرحال سالِ پيام‌بر می‌بود چه اعلام می‌شد چه نمی‌شد و از مدت‌ها قبل داشتم به طرح‌هایی برایِ اين موضوع فكر می‌كردم. يعنی راست‌اش به غيرت‌آم برخورده بود كه كاری نمی‌توانم بكنم و از طرفي آتش‌زدنِ فلان سفارت‌خانه را هم دور از شانِ شكوه‌مندِ اسلامي می‌دانم. برایِ من اسلام دينِ ‌فرهنگ است. بی‌خود نيست كه در جزيرة‌العرب ظهور می‌كند. بی‌خود نيست كه معجزه‌اش كلمه است. پس بايد كارِ ديگري بكنم. و تنها كاری كه از من بر می‌آيد نوشتن است. پس می‌نويسم و اگر دوستان اجازه هم بدهند امسال را نفسِ راحتي بكشم، ميزان‌سن هم مي‌كنم. چند طرحِ ديگر هم دارم كه بماناد برایِ بعدتر.
سوم؛ امسال تصميم دارم بالاخره روسمرس‌هلمِ ايبسن را كار كنم. صدای‌اش را در نياوريد می‌ترسم اتفاقاتِ‌ بدی بی‌افتد.
چهارم؛ اين پنجمين روز است كه آنا از فرطِ سردردِ‌ مرگ‌آوری تویِ رخت‌خواب افتاده و كاری از دستِ‌من بر نمی‌آِيد. دكتر گفته سينوزيت است اما حتا يك لحظه هم درداَش آرام نشده. هيچ مسكن و آرام‌بخش و دارو و آمپولی هم اثر نمی‌كند. هروقت پایِ او وسط می‌آيد و كاری از دست‌ام بر نمی‌آيد عصبی می‌شوم.
پنجم؛ سپاس برایِ هم‌دردیِ همه‌یِ عزيزان‌ام در اين مدت. چشم‌هاتان پر از آفتاب.
يا علی!