2006/05/11

يك نامه و چند پرسش

يكم؛ نكته‌یِ مثبت در نامه‌یِ احمدی‌نژاد به بوش به گمان‌ام پرهيز از لحنِ طلب‌كارانه و دشمن نگارانه‌یِ طرفِ مقابل است. اين برایِ مردی كه به نظرِ ديگران از لحن‌هایِ غيرِ متعارف در عرفِ ديپلماتيك به وفور استفاده كرده و در خيلی از موارد به تندروی و نابودی شهره شده قدمی به جلو است. اما سوآل اين‌جااست كه كدام منطق و كدام اولويتِ ملی باعث می‌شود به يك‌باره لحنِ متعارفِ تشكيلاتِ جديدِ دولت به سمتِ روابطِ صميمانه و نصايحِ برادرانه گردش كند؟
دوم؛ در گذشته شرايطِ بسياری وجود داشته كه موقعيتِ ما برایِ طرحِ چنين نامه‌هایی استوارتر و بل‌كه منطقی‌تر بوده است. اگر قبول كنيم كه سياستِ خارجیِ ما چندان به تغييرِ دولت‌ها ارتباطی ندارد (هرچند خيلي هم اين نكته محلی از اعراب ندارد) چه دليل و برهانِ قاطعی وضعيتِ‌ فعلیِ ما را به نگاشتنِ اين نامه واداشته است؟
سوم؛ وقتی در طولِ 27 سال تمامِ بنایِ روابطِ بين‌المللِ ما برپايه‌یِ تعارض با آمريكا شكل گرفته و حتا نظرسنجی در موردِ رابطه با آمريكا محكوميتِ قضایی و زندان به دنبال دارد، طرحِ يك نامه فارغ از هرگونه محتوایِ عاقلانه يا غيرِ عاقلانه، مصلحانه يا غيرِ مصلحانه آن هم از سویِ شخصِ اولِ سياستِ كشور به شخصِ اول مملكتی كه تا كنون جز با نامِ دشمن شناخته نمی‌شده، به هرحال تبعاتی روانی اجتماعی به دنبال خواهد داشت. آيا نيروهایِ ارزشیِ جامعه حق ندارند معترض باشند آن هم به كسی كه يك روز در سنگرِ آنان قرار داشت و حالا مستقيما از كلامِ آرام و دل‌سوزانه برایِ مكالمه با رهبرِ كشورِ دشمن استفاده می‌كند؟ هرچند حالا برادر حسينِ شريعتمداری‌ها تلاش كنند در برنامه‌هایِ‌ خبریِ تله‌وی‌زيون اين نامه را نه خطاب به بوش كه خطاب به جهان بنامند. شما فكر نمی‌كنيد كمی امر بر آقايان مشتبه شده؟
چهارم؛ چنان‌كه انتظار می‌رفت واكنشِ بوش و اطرافيان‌اش به همان حماقتی بود كه حالا بحرانِ عراق و افغانستان را دامن زده. من با همه‌یِ انتقاداتی كه ممكن است بر آقایِ احمدی‌نژاد داشته باشم نمی‌توانم توهينِ‌ يك گاوچران را در هر ساحتی به يك مقامِ ايرانی تاب بی‌آورم. لطفا ناراحت نشوند دوستانِ من كه چرا گاوچران. من كسی را كه به گفته‌یِ خودش تنها يك كتاب آن هم تاريخِ نمی‌دانم كجا را خوانده بيش از اين لايق نمی‌دانم. سوآلِ من اين است كه چه مصالحی باعث شده به راحتی در معرضِ اهانتِ چند نادانِ نابخرد قرار بگيريم؟ هرچند به گمان‌ام اين‌ها به نفعِ احمدی‌نژاد است. چرا كه بوش با كمي عقلانيت می‌توانست حداقل با يك پاسخِ در شان كمی از افكارِ عمومیِ ايرانيان را نسبت به خود و امريكاييان اصلاح كند. درست است كه اين نامه و لحنِ آن فارغ از عرفِ ديپلماتيك نوشته شده اما به هرحال به عنوانِ اولين حركتِ‌ مثبتِ‌ مقاماتِ ‌ايرانی شايسته‌یِ پاسخی در خور بود، اگر ادعایِ مردم دوستی و دموكراسی‌خواهیِ سرانِ ايالاتِ متحده راست می‌بود.
پنجم؛ به هرحال اين نامه نوشته شده و انشاءا... در موردِ آن بسيار هم فكر شده، اگرچه به عنوانِ يك توسعه دهنده‌یِ روايت از لحاظِ فنی و ارتباطی بر بعضی از قسمت‌هایِ آن انتقاداتی دارم اما اين حركت را گامی در جهتِ قرار رفتن در معادلاتِ سياسیِ جهان می‌دانم و آرزومنداَم گمانِ عمومی اين نباشد كه ما از منظرِ حقِ مطلق می‌توانيم برایِ جهان تعيينِ‌تكليف كنيم. چرا كه به همان اندازه اين مساله برایِ جهان غيرِ قابلِ قبول است كه تعيينِ تكليفِ آمريكا برایِ دنيا. البته شكی نيست كه دينِ‌ مبينِ اسلام می‌تواند دوایِ هر دردی باشد اما سخنِ‌ من اين است كه خودمان را اسلامِ ناب و محوريتِ جهان فرض نكنيم. من معتقد نيستم كه دست رویِ ‌دست بگذاريم كه مثلا صاحبِ جهان خودش بی‌آيد درست‌اش كند. نه اما هرگونه امكانِ خطا را برایِ خود قايل باشيم و از راه‌نمایی‌هایِ‌ ديگران هم گاهی سود بجوييم.
ششم؛ هم‌چنان از خوداَم می‌پرسم اگر قرار بود خاتمی از نوشتنِ چنين نامه‌یی حتا سخن بگويد چه اتفاقی می‌افتاد. راستی چرا اين روزها هرچه اتفاقِ جالب با حمايتِ‌ كسانی می‌افتد كه يك روز شمشير به قطعِ چنين افكاری بسته بودند؟ نگاهی بی‌اندازيد به ليستِ كسانی كه از اين نامه حمايت كرده‌اند.
هفتم؛ در اين كه آقایِ احمدی‌نژاد نياتِ خيری دارد شكی نيست. اما سوآل اين جااست كه در بحران‌هایِ كنونی كه ايران با آن مواجه است آيا وقتِ‌ آن نشده كه از باش‌گاه‌هایِ‌ ديگر هم يار برایِ يك رو در روییِ ملی فرا بخوانيم؟ اين‌}ا ديگر بازی‌هایِ ليگِ داخلی نيست. بحثِ تيمِ ملیِ سياستِ ايران است. هميشه هم تك رفتن جوابِ خوب نمی‌دهد. مخصوصا در معادلاتِ پيچيده‌یِ سياسیِ امروزِ جهان.
هشتم؛ در هر حال از شرِ شياطينِ جهان به خداوندِ مهربانِ عادلِ رحيمِ منتقمِ قهارِ زيبایِ بزرگِ پناه‌ده پناه می‌بريم.
يا علی!

2006/05/10

سوم

مرا شبيهِ خوداَت كن! حتا نگاه كردن‌ام را، راه رفتن‌ام را، سخن گفتن‌ام را، كتاب خواندن‌ام را. فقط روياهای‌ام را از من مگير!

2006/05/09

بمبِ ديپلماتيك

خب بالاخره اتفاق افتاد. انگار بايد عادت كنيم وقايعی را در اين دولت ببينيم كه برایِ هر دولتِ ديگر حتا در شرايطِ مشابه و حتا از سویِ كسانی كه يك روز منتقد بودند و حالا در جاي‌گاهِ دولت قرار دارند، شكل و شمايلی از تابو را نمايش می داد. مدت‌ها قبل در يك يادداشت نوشته بودم كه رابطه با آمريكا يكي از همان تابوهااست كه در اين دولت شكسته خواهد شد. و البته چه خوب كه اين اتفاق در دولتِ خاتمي نيفتاد وگرنه اين مردِ بزرگ حالا يك افترایِ بيش‌تر را به تحمل می‌نشست. اما چنان كه كه می‌بينيد خيلی چيزها كه برایِ شرايطِ پيشين حرام بوده امروز مباه است و حلال و باور كنيد اين قضيه‌یِ ورزش‌گاه‌ها و خانم‌ها هم اگر در شرايطِ به‌تر مطرح می‌شد و راي‌زنی‌هایی از پيش‌تر با يعض كسان انجام می‌گرفت حالا آقایِ احمدی نژاد محبوب‌تر از پيش شده بود؛ هرچند گمانِ بدبينانه‌یِ من اين است كه روشِ او در طرحِ مسايل به محبوب شدن و مظلوم‌شدنِ او می انجامد. معلوم است. او می‌خواست به خانم‌ها آزادی بدهد اما ديگران مخالفت كردند. حالا بگذريم كه چرا آزادی‌ها اين روزها فقط در حيطه‌یِ جنسيت معنا پيدا مي‌كند. بی چاره محمدِ خاتمي. بگذريم كه گذشتني است. اين مباه و حلال حالا به تابویِ اصلی منتهی شده؛ ارتباط با آمريكا در عالی‌ترين سطحِ دو كشور. يك نامه. اگر يك روز عدمِ اجازه به مك فارلن برایِ ورودِ به سرزمينِ ايران باعث شد رفسنجاني لقبِ‌شجاعت بگيرد، حالا سينه‌چاكانِ آقایِ احمدی‌نژاد او را به خاطرِ اين نامه شجاع و پر تهور می‌داننند. اين‌جا فقط سوآلِ من اين است چه‌طور يك عمل برایِ يك نفر شجاعت است و برایِ ديگری چنان سخيف، زشت، منفور و بحران‌ساز كه رييسِ جمهورِ يك مملكت را برایِ قرار نگرفتن در كنارِ رهبرِ ايالاتِ متحده از ايستادن در عكسِ يادگاریِ سرانِ هزاره محروم كند.
بی شك ما انتظارِ اتفاقاتِ زيادی را خواهيم كشيد، فقط اميدوارم بوش ديگر حماقت‌های‌اش را در اين مورد هم تكرار نكند و اجازه بدهد همه‌چيز مسيرِ درست‌اش را طي كند. البته چنان‌كه گفتم خيلی برایِ احمدی‌نژاد بد نخواهد شد. هر عكس‌العملی كه بوش نشان دهد به نفعِ اواست. اگر پاسخِ مثبت دهد كه او شجاع‌تر و متهورتر لقب خواهد گرفت و اگر پاسخِ منفي كه همان اتفاقِ توپ در زمين حريف تكرار خواهد شد. ما خواستيم مذاكره كنيم، آن‌ها نپذيرفتند. می‌بينيد كه اين ترفندِ پوپوليستی اين روزها در سياستِ داخلی چه‌قدر رواج پيدا كرده فقط يك چيزِ ديگر من نمی‌دانم چرا همه با كارهایی كه در دولت‌هایِ‌گذشته شده اين‌قدر مشكل دارند. سری به ميدانِ پارسِ جنوبی بزنيد. انگار دولتِ نهم تصميم گرفته انقلاب را از ابتدا تاويل كند.
يا علی!





سهام و عدالت
خنده‌‌دارتر از اين نيست كه وزيرِ آی‌سی‌تیِ مملكت اعلام كند دارنده‌گانِ فيش‌هایِ تلفنِ هم‌راه طیِ يك طرحِ عدالت‌محورانه و مردم‌گرايانه سهام‌دارِ مخابرات خواهند بود. بي‌چاره كسانی كه نظريه‌هایِ بورس را پي‌ريزی كردند؛ اين روزها چه عذابي مي‌كشند زيرِ خاك. يك نفر بگيد چه اصراری است كه تجربه‌هایِ كمونيستی در يك كشورِ اسلامی دوباره كاری شود. به قولِ دوستانِ عصرِ ارتباط، اين اصرار بر اختراعِ چرخ آن هم به شكلِ مربع از كجا می‌آيد. آقايان بی شك اطلاع دارند كه موبايل يك وسيله‌یِ مصرفی است. به اندازه‌یِ كافی عمل‌كردِ بعضِ دوستان اين كالا را به يك كالایِ‌سرمايه‌یی تبديل كرده، حالا كه به هر صورت از جمله واگذاریِ بي‌حدو حصرِ سيم‌كارت‌هایِ‌دولتی كمی از قيمتِ بازارِ آزادِ آن كاسته شد، اين سهام‌داری آيا باعث نمی‌شود كه دوباره تبِ سرمايه‌گذاری در اين كالايِ مصرفی با وجودِ اقتصادِ هشل‌هفتِ اين ملك وضعيتِ تلفنِ هم‌راهِ كشور را بيش از پيش به سمتِ ناهنجاری هدايت كند. اين سهام‌داری؛ شما بخوانيد كلاهِ شرعی برایِ مردمِ مملكت (راستی چه‌قدر اين روزها مردم مردم مهم شده‌اند و چه‌قدر دل‌سوز برایِ مردم پيدا شده، نيست در اين بيست و هفت سال دل‌سوزی نبوده!!) تنها حرص برایِ برخورداری از سهامِ را بينِ مردانِ فرصت طلبِ پول دار افزايش می دهد چرا كه برایِ سودآوری بيش‌تر در حيطه‌یِ سهام بايد سهامِ بيش‌تری داشت. شما بخوانيد سيم‌كارت‌هایِ بيش‌تر. خب چه اهميت دارد كه ديگری نمی‌تواند از بازارِ آزادی كه دوباره درست می‌شود، سيم‌كارتِ موردِ نيازش را با قيمتِ واقعی تهيه كند. به درك شما پول نداريد؛ زنده‌گی نكنيد. پول داريد، سهام‌دارِ مخابرات بشويد. مثلِ منِ دلال. شما شامِ شب نداريد و با خونِ دل پولی تهيه كرده‌ايد برایِ سيم‌كارت؛ به وزير مراجعه كنيد، البته ترجيحا در برابرِ دوربين‌هایِ بيست‌وسی. اين عدالت به سبكِ ايرانِ 85 است.
يا علی!

2006/05/08

دوم

در آغازِ صبحِ چشم‌های‌ات پرنده‌یی است كه پرستشِ گام‌های‌ات را آهسته می‌كند. باران هم كه پشتِ پنجره اعتصاب كرده باشد، خميازه آفتاب را از ساعت و صبحانه می‌دزدد. بيدار شو! ترانه‌ها را مرغانِ مهاجر با خود بردند.

2006/05/03

يكم

من كه شبيهِ خوابِ‌ تو نيستم. چرا برایِ بهانه‌هایِ خسته‌گی‌ات، آغوشِ مرا می‌جويی؟ يا اعتراف كن خرابِ انحصارِ حضورِ منی!